گپ و گویش بندرعباسی

زبُن بندری اَدست اَرفتن ....حالا سینگو دِگه خرچنگ اَبودن

گپ و گویش بندرعباسی

زبُن بندری اَدست اَرفتن ....حالا سینگو دِگه خرچنگ اَبودن

یادتن 10




توی صُپ مای مُکوَّ ا شُلَگید / رَنگینَک یا که گُلُمبا شَلَگِید

خَمَل و کَرکُو و اَمبا شلگید / شُو مهتاب لُپَنگا شلگید
یادتن گازی ماکِه وا گَلگَلی / یادتن بُنگِرِن و پِنجَه علی
مُلا نرگس مُلا لَنگُو یادتن / وُ دِگَه گِل شَخا جَنگو یادتن
سَرِ سُفرَه غایِه چاستَه یادتن /توی صَحن خرما لَپاشتَه یادتن
هلیلی و رزِک و مُرداسِنگ / مازَدَه گَل اَخُلک تِنگاتِتگ
توی مُشتایِ خُنَه نارنگی یِه / جلُو دِیر رو خُنَه مَهرِ نگی یَه
صُپ = بافته ای از پِیش .برگ درخت نخل پهن و گرد مثل سینی
خَمل = خرمای کال
کَرکو = خیار چمبر
لُپنگا = نوعی بازی محلی بومی
شُو = شب
گَلگَلی = بازی محلی با رینگ دوچرخه
بُنگرِ = استخر طبیعی در کوهستان
پِنجه علی = زیارت گاهی در شمال شهر
ملا نرگس و ملا لنگو = دو بانوی که در مکتب خانه های قدیمی قرآن خوانی را تدریس می کردند
چاشت = نهار
صحن = بشقاب
خرما لباشته = خرمایی که با دست مالش و هسته آنها را بیرون می آوردند
هلیلی و زرک و مرداسنگ = سه نوع خرمای بومی
گَل اَخُلک = لبالب تا خرخره
مُشتا= باغچه ای که از چوب وخاشاک محصور گشته باشد
دِیر = کپری که تابستا ن ها روی پشت بام خانه درست می کردند
مَهرنگی = دیوارهای شبکه ای که از چوب درخت نخل درست می کنند
...
محمد مذنبی

مَنشُوَه




کبلن که فرزه نَهسته و لنچ ون داخه خور بی زیر کردن بار شُ اَهُنده مَنشُوَه وسیله ایهسته که بار اَ لنج بی لو تیو شوارده ، منشوه ون هم اَتخته ساخته شه بو و با دوتا رِستَه بی حرکت در شو اوارده ، البته وختی بار لنج زیر شو اَکه جاشوُن وا کشیدن بَن لنج که بالا بسته و بی لنج ایگناشته منشوه حرکت شو اداده ، حتی اُمدیدن که منشوه دمبال لنج گَلس هسته و بی دبی شو اَره ، ولی الان وا فُرزَه و اسکله ون منشوه کاربردی نین و کایک ون فایبر گلاسی هم عملن بی منشوه ، حُوری و مَهری اَ دور خارج شو کردی
..
عکس : یوسف شاکری
با تشکر از مهرداد شجاعی

چمک(رقص) یا عبادت . کسمت سوم

چمک یا عبادت (قسمت سوم) زنان بندری


چمک سنگین بندری ریتمی موزون ، زهر دار و مملو از حکایت های پرفراق پهنه خشک و تشنه خاک جنوب در غم هجر باران است، نمودار انالیزی این حرکت تفاوتی بنیادین با رقص پر رمز و راز این دیار دارد، منحنی حرکتی رقص زنان بندری معادله ایست پنهان در دل انتگرال و زیگمای ریاضیات رنج و درد و نابرابری که ارمغان حادثه تلخ تاریخ ایران زمین است و در فضایی غبارآلود دربرابر تهاجم اندیشه های نابرابری گردن خم نموده اند، چمک سنگین زنان در گذر زمان خویشتن را درنوردیده و دریای متلاطم و ناخواهرش را به آغوش کشیده تا امروز ذات بشریت خویش را به رخ همه الات و ابزار سرکوب بکشاند،. چادر و برقع بندری برای حذف سنگینی و تاریکی ،خوس ، زری و پولک را چون شمشیری بران درغلاف دارد و نقش گل پنبه های عشق بر چادرش را هدیه بوستان شادی و مهر نموده است.بوستانی که با رقص زنان شرجی طراوتی دوچندان بخود گرفته اند.





پرچمداری و رهبری سبک سنگین رقص زنان بندری را دادازینو بعهده دارد، دادازینویی که تاثیر مهیجی بر رقص مردان نیز گذارده است، زینو شخصیتی محبوب و جذاب که مهمان لوله استوانه ای ساز می شود و همراه با ضرب شصت دهل های مست از اتش و دود بر تن رقصنده نقش چمک می بندد، آواز دادازینو نقش حنای بسته بر دست و پای زنان را به ضیافت رقصی آرام دعوت کرده تا شهلا چشم و پلنگ مژه سانان سبزه جنوب در مبارزه با دیو اندوه ، گرز زیباییهای خود را بر فرق شیطان وجود فرود آورند. سرخی رنگ حنا یادگار خون صدها مبارز ساحل نشین است که هرگز دربرابر ناملایمات سجده عجز و ناتوانی را نپذیرفتند و نگاره های گل و بلبل را مزین مجلس شادی خویش کردند .
زنان جنوب سبکی از رقص را بنیان نهادند که امروز زنان خواجه عطا ، داماهی ، شهرک و هوسورک ان را بخوبی حفظ کرده و اجرایی زیبا را در برابر دادای همیشگی مجالس عیش و سرور یعنی زینو به معرض نمایش می گذارند، حرکت عمودی از مچ پا با شکلی اریب و نیم دورانی چون کفتر کوهی به پرواز در می آیند و لبه های چادر و جلویل خوسی را چون بال عقابهای تیز چنگال بالای سر به گردش در آورده تا شکار خود را در بزنگاهی مطلوب در چنگال گیرند و آنگاه که نوای ساز در میانه ریتم به سوی شروند پا می نهد ، اسمان را برای اوج یادگارهای تلخ گذشته باز می گذارد تا شاهین های برخاسته طعمه برگرفته را برفراز کوهساران در اشیانه به آرامی به مقصد برسانند،
لبه های چادر و جلبیل در دو دست چون تازیانه بر احساسات درد نهفته می تازد ، قوزک های ترک خورده با رنگ حنا استتار شده تا
یک امشب خبری از رنج و الم نباشد، (ادامه دارد)

پاپایا ایل زاده ...۳۰/۰۶/۲۰۱۲

لیوا

بزن لیوا که بندر زار اِیگفتن
کَلی که پِل مُکرده بار ایگفتن
اَبس سامری ِ رند و مکار
مُخِ چُوکُ تَمُمی کار اِیگفتن

غروبِ شهر بندر غصته دارن
درخت خُشکِن و بی بَرگ و بارِن
بِری بابایِ زاری یُو بیارین
شُگُفتن دردِ بندر دردِ زارن

بزن لیوا که بندر ناله ایشه
که زارِش ناله ی صد ساله اِیشه
نَگُفتن شَهر بندر اُمخریدن
سند سازِن ، کَواله ایشه

خدا بالای سَر و دریا کِنارن
امید مِه به تو دادا بِرارن
مَرَ پَّرَ مَنین بی تو مَیُنتا
بُدو کاری بکن که وخت کارن
..
شعر : صالح سنگبر
عکس : مهدی هرمزی
.........
کَل = گودال
پِل = غلتیدن
غصته = غصه
کَواله = قباله ، سند
مَرَ = نرو
پَرَ = گوشه
مَیُنتا = وسط



عود




تاریخچه بربط یا عود
عود از اصیل ترین سازن ایرانین که پیش از اسلام به ایی ساز بربط شاگو که از دوره سومریان تو ایران رواج ایبودن ولی تو دوره ساسانیان از همه دوره بیشته رواج ایبودن. دراوایل اسلام بربط به کشورُن عربی راه پیدا اکنت. الاغانی اگیت آشنایی مه با عود از اوجا شروع بو که عبدالله زبیرچند نفر ایرانی وا مکه دعوت اکنت که خانه کعبه تعمیر بکنن ایشن درزمون بیکاری و استراحت عود شازه و اهل مکه از نوازندگی ایشن لذت شابرد یکی از همی ایرانیون که به اسم ابن سریح ایرانی نژادهمو جا امونه و عود زدن ادامه ادیت که تو ایرشته سرامد هنر مندن اگردد و بی عربن نوازندگی عود آموزش ادیت. به ایی دلیل عربن به بربط عود اگن که از جنس چوب ساخته بودن و ایشن به چوب اگن العود.امروزه تو موسیکی ایرانی عود کاربرد کمی ایشه ولی تو کشورن عربی از اصلی ترین سازموسیکی عربین.
نوازندگان معروف عود : منیر بشیر عراقی ریاض سنباطی فرید الاطرش و تو حوزه کشورن خلیج فارس مثه کویت بحرین و گتر خوانندگانی مثل محمد زوید سالم سوری، عبدالله فضاله و عوض دوخی و ..... استاد زدن عود هسترن که با عود سبک خاصی اجرا شاکه به اسم صوت واسم چمکی که مردن همراه ایی مویسکی شاکه شاگو زفن (zefen) یادمن تو بندر و سورو با مثه همو رادیو یی که خالو مشریف عکسش اینهاده کویت گتر وبحرین شاگه که سر ساعت معینی صوت پخش شاکه. و بعدا خواننده گانی مثه محمد عبدو جابر جاسم طلال مداح و ، عبادی جوهرو..... تو بندر و هرمزگان خوانندگان معروفی مثه جعفر اوج، صالح آتون ،حسین وفادار ،علی محبوب ،محمد منصور ،مرشد جسمی و مرشد میر رستمی علی میر اشکال و.......ساز اصلی شو بربط یا عود هسته که خوشو بصورت حرفه ایی نوزندگی شاکه ، الان هم داخه بندر و جزیره جوانون عود زن خوبی مثه ، ابراهیم علوی ، امید اتون ، هادی ارمین ، مصطفی صفا ، مرتضی کریمی ، پی پُشتی (جزیره) ... مو هستن

تحکیک و گرد آوری امید بندری و حبیب سورویی

تشکر از مرد آشنای کشم خالو مشریف
عکس سیاورشن
توضیح : عکس فاطمه رضائی بانوی اول موسیکی و اواز هرمزگان همراه مصطفی صفا از یکی جوانان هنرمند بندرعباس

بَپ علیکو

پیرمَردُ مُودِخُ رنگ شُزدن
جَوَنُمُ همه تیپ تنگ شُزدن
همتا گیچن و گیچن هَمتا
به گَمُنُم سیگاری بَنگ شُزدن

مُم علیکو تلفن واکل ایشه
اَزدِن ور چِکَ پیسک دل اِیشه
کایکُشُ اَرَن خَصب دنبالِ جنس
توی کِشم و توی کیش مَحفل اِیشه

بَپ علیکو حرفُن کَشَنگ اِیشه
اَترسُم اَمُم علی لُپنگ ایشه
مُم علی بی شارُن اِیگُفتن زَکی
همیشه وا بَپ علی اُ جنگ ایشه

مُم علیکو گروه فشار ایشه
اَتونت کا ، حک انحصار ایشه
عاشکن به فصل سرما و خَزُن
دُشمنی وا مُوسِم بهار ایشه

مُم علیکو دِگه دلال بودن
عاشک گازیِ فوتبال بودن
بَپ علی اَ دِکِ مُم علی
تازگی رفتن ُو لیبرال بودن

علیکو بَدبَه گرفتار بودن
مَیُن ای مُم و بَپ خار بودن
نادُنستِن چه بگیت حیرُنِن
اَخُودی و خُنَه بیزار بودِن
.
مرحوم صالح سنگبر

.



مُودِخُ = موهایش
جَوُنُمُ = جوانان ما
هَمتا گیچن = همینجور گیجه
مُم علیکو = مادر علیکو (علی)
واکِل = همراه
چِکَ = چقدر
پیسک دل = حوصله
کایک = قایق
لُپَنگ = به لُنگی که بافته شده و در بازی بازی لُپَنگا استفاده می شود می گویند ، منظور صالح از لُپَنگ در این بیت وسیله ای برای زدن هست
بَدبَه = بدبخت
خُنَه = مخفف خانه

پاشهر

پاشهر... پاشهر نه پشت شهر
یعنی ابتدای آبادی

عکاس : محسن ترابی
.
چوک شغو


صالح اتون




صالح اتون کارمند شیر خورشید هسته شاعر آهنگساز و نوازنده عود و با خوانندهُ ونی بنام حوا رضایی که نسبتی وا فاطمه اینهسته و فاطمه رضایی دو صدایی شه خوند . یه زمون هم معلمه و پسین بی دانش اموزن وا صورت رژه با نوای فلوت به مجَد بی خوندن نماز پسین شبرد و برشگردند الان هم تو کشار چمردن ساکنن اصالح اتون یکی از خواننده ون نوازنده ُون عود داخه بندر بودی که به تشکیل گروه موسیقی ایپرداختی ( گروه خلیج فارس ) و با اجرای برنامه در رادیو و تلویزیون خلیج فارس مرکز بندر عباس ، به عنوان یکی از چهره ُون شناخته شده استان معروف بودی، همکاری فاطمه رضایی با صالح اتون به محبوبیت ای گروه ای افزود صالح اتون الان ملای مَجد روستا چمردن ن ( کشار ) ، محمد اتون ، اسکندر اتون از فرزندان صالح اتون و امید اتون نوه صالح اتون ، از نوازنده ُن عود ن که راه بَپ و باگَپُو خُو تو زنده نگهداشتن فرهنگ این دیار ادامه ایدادن . رودخونه مینو هوش زم زمن دل مه شادن ازاد از غمن وقتی مینو ارم ازاد اگردم ......... از اهنگهای بیاد ماندنی صالح اتون ن . با ار روزی طول و سلامتی بی ای هترمند پیشکسوت بندر و سورو

نهیه کننده و گرد اورنده مطلب : حبیب سوروئی

عکس : سیاورشن

یادتن 8





خُور گَروُ چِکَدَه زیبا شَبُو / وختی که وُوُغار نَهَ هُوزار شَبُو

{خور} پیشرفتگی آب در خشکی {خور گرو} خوری در نزدیکی پارک سهند در غرب شهر .چقدر زیبا می شد
وقتی که {ووغار} پایین رفتن آب دریا نبود و آب دریا بالا می آمد . در هنگام جزرو مد دریا
پا چُلُدُون پُرَ دارو پِرِغَه / لُوِ دیریا چِکَدَ کِل کِچِغَ
کنار {چللدون } چراغ خوراک پزی {دار و پرغه} خار و خاشاک بود
لب دریا چقدر صدف و حلزون بود
یادِتن دِیریا وَا ما مهربُنَه / مِیگُو مُایِ پَلَّیَه فراوُنَه
یادت هست دریا با ما مهربانتر بود . میگو و ماهی بیشتر و فراوان تر بود
مُم اَ بازار شَهُند زَمبیل پُرَ / غایِه خواردنِ وُ نِیِشپِیِل بُرَه
مادر که از بازار می آمد زنبیل { سبد} او پُر بود
{غایه} وقت خوردن آنقدر سیر می خوردیم که {نیشپیل} نخ ماهیگیری که بدور لُنگ می بستیم می خواست پاره شود
پِسینُو پِی سَرِ کَهرُن مارَه / تَرُ مِس ما زیر بارُن مارَه
عصر ها بدنبال گوسفندان می رفتیم با بدنی خیس زیر باران می رفتیم
یادتن روزُن خَش خَش یادتن / یادتن باشگاه آرش یادتن
یادت هست روزهای خوش خوش را یادت هست . یادت هست باشگاه آرش . یکی از باشگاه های قدیمی و پُر طرفدار بندر را یادت هست
یادتن گازی ماکه تو تیم نور / گُلی که صالح شَزَه اَ راهِ دور
یادت هست بازی {فوتبال} می کردیم در تیم نور و گلی که صالح {شاعر شعر یادتن } که یکی از بهترین بازیکنان دوره خود بود می زد از راه دور
.
محمد مذنبی
عکس: یوسف شاکری
با تشکر از مهرداد شجاعی