گپ و گویش بندرعباسی

زبُن بندری اَدست اَرفتن ....حالا سینگو دِگه خرچنگ اَبودن

گپ و گویش بندرعباسی

زبُن بندری اَدست اَرفتن ....حالا سینگو دِگه خرچنگ اَبودن

یادِتن 19


 
مِث شی رِی بَشِت و چَمَک بُکُنت / بِرزِه سَکَنگِی و ُ عَرکِ بُکُنت
بِنینه رو شاخه و پُل بُکُنت /تَمُوم باغ و پُر اَ گُل بَکُنت

روی موج اُ موج سواری بُکُنت / سر ظهر میل به هَواری بُکُنت

یه تا شَهلِنگ گَپ و تِلو بِزَنت /بی خودی اُ اَ خُدی جلو بِزَنت

غم و غُصتَه تو دِلی گُلُو بَشِت / مِهرَبُنی رو لُوی وِلُو بَشِت

باشَتِن تا ریشَه خُ وِل نَکُنی / کَپَشُو سَر خُ تویِ گِل نَکُنی

بَشِه یِاد ِ تو که ریشَتِ همی جان / جِاگَه ی نَرِم همیشَت همی جان
شی ری = شعری
چمک = رقص
سر کنگی = نوعی رقص بندری که بیشتر سر شانه ها را تکان می دهند
عرک = عرق
پُل =دراینجا به معنی غنچه گرفتن و شکوفه زدن

هواری = استامبولی
شهلنگ =قدم بلند
گپ = بزرگ .سخن
تلو = بزرگ به لحاظ حجم و چثه .گُنده
گُلُو = ذوب شدن .آب شدن مایع
لُو = لب
وِلُو = سر گردان . بی کار . پخش و پلا
کپشو =وارونه . واژگون
جاگه = جایگاه به رختخواب هم اطلاق می شود

پری روی



مه پری روی بدیدم

از قضا یک دختری
قد بلند بالا دو چشمان
مثل زهره مشتری
سینه اش غرق از طلا بود
دست و پاش پر از حنا
جمله ای چون نور مهتاب
از حریر بود در بریش

اون عروس نالان و زاری
زیر عرش اسمان
با خدا راز و نیازش
اینچِنین میکرد بیان
ظلمی که بر من بکردن
آن پدر و مادرم
بر مسلمانان نکردن
ظلم گویان کافران

دوره ظلم و ستم
لشکرکشی ایکه درمیان
صحبت مهر و محبت
رفت از ای و بر زبان
بحر پول اون مرده شورون
طالب مرگن و بس
درد خود کردم بیان
تا بدانن دختران

حقم خو صادر کردن
آن پدر و مادری
غافل از پشت بردلم
خنجر زدن ناباوری
خاطر عیش عِیشَتِ
دنیا شدن مشغول و بس
بر من تازه بلوغ
چهل ساله دادن شوهری

از لحاظ زندگی
هیچی ندارم کم رسی
منزلی از سنگ مرمر
مال پول دارم بسی
هیچِ چیز جای محبت
چشم و دل پر ناکنه
دل که از جفتش جدا بو
هرگز اهنین دل خشی

چه خَش هَسته سُورُو پِشترُون


چه خَش هَسته سُورُو پِشترُون

دُوحت وچُوک وا گَر هَم گازی شاکه ، توی هیش وا گر هم چمک شاکه ،چه خش هسته پشترون ،جُووا شُو سَر سِراح شاخات ، اِستالون اسمُون بین خو بَش شاکه
صبح شَفق واصدای کُروسَک از خو بیدار شابو ، نون گرم کپ تاوی کل علی ، دوغ و نیمُشک ، گاون ( ملا زبیده ، عبدلرحمونو ، احمد دلشیخ ، مه صالح، خاتون مم اشتاب -عبدل هورنگاه ) چه شاچسبی وا دلمون .
چه خش هسته پشترون ،شو صدای دلنک دلنک برداله خرون ، احمد دلیسا ، معدی مه کلات و بپو تهری ، که خشت شاوارد ،شوون ماه رمضون ، دُهل سَحری احمد لنگو - نچُوک لالا و دهل زیبا شیرون ، بیدار شاکه بی زنون .روز عید فطر زیبا ، احمد و نچوک پرچم وادست ، کسر چَپُونی شازد و پول جمع شاکه



چه خش هسته پشترون جُوا وا وانت مَحیا و احمد عیسی ، بار شاکه وا ایسین ، سرخون ، خُمسرخ و دوگردون ،مغ بالا و محفوز ، کلوکربع و سندلی ، کنار ماچی ، تو مغ منیر ، مغ مالوم و مغ اجی عبدلرحمن ، سنگ ما زده بی کنارو ن ، پارو نرومون شادا ،
چه خش هسته پشترون
مولود حاجی معدلی تو مسجد گپ ، نوای برزنجی ، وقوطی حلوای مسقطی ، چقدر جا خو عوض ما که تا دوتا قوطی بشتر بگرنگ ، وا پول عیدی راحت الحقوم از (ماشین )چوکو ممد ،ما خرید ، پا دکون عاشق گازی تیله ما کرد . حیش که شابو بته معلق شازد ، لوطی بی پورحسن دادازینی شازد ،
زیبا شیرون پسین وا فلوت بی گَوُو از حموم در شوار ، نسا و فاطی ملا مشاطه گری شاکه بی گَوُ و جون شاکه ،میم علی کردو ، خُندغی شاکه ، کل علی اشپزی شاکه
چه خش هسته پشترون
صالح اتون سوار اسب رسول تو سورو میدون شادا ، بی دومار سوار شاکه ، در لَهر مهسن داوند جون دومار شا شُوت، پا مسجد گب نقل و بادوم رو سرش شارحت
ظهر تو بادگیر خو خش ما که ، پسین لو دریا گازی درا ، دارتوپا ، هفت سنگا و مالکا ، ما کرد
پا دوکون مم پلو یا عاشق ، حسن مییمی ، موسی لواری ، عبدلرحیم خمیری و یوسف ش گوهر ، وا دوکنی ، چاگلیت و پپرمت ما خری .
چه خش هسته پشترون ،هیچی مونه ، دل شادی موهسته ، نه موبایل ، نه اینترنت ، نه کلر و نه ماشین ،ولی عشق وشوری موهسته ، دوستی و رفاقت حرف اول شازد ،
چه خش هسته سُورو پشترون چه خش هسته سورو پشترون
...
نویسنده : گلشن سورو (ناخُدا)
سر سراح = بالا پشت بام
شاخات = می خوابیدند
استالون = ستاره ها
بَش شاکه = تقسیم می کردند
کُروسَک = خروس
نیمُشک = کَره
جُوا = انتهای فصل بهار و شروع شدن هوای گرم
بگرنگ= بگیریم
حیش، هیش = عروسی
گَوُو= عروس
خُندغ = زنهائی که همسایه ها و هم محله ای ها را به عروسی دعوت می کنند
دُومار = داماد
لَهر مَهسن = خانه محمد حسن
چاکلیت = شکلات
پیرمت= ( اگه منظور نویسنده بُرمیت بشت ابوت اب نبات )
دَرا ، دارتوپا ،هفت سَنگا ، مالکا = همه بازی بچه های قدیم بندر بوده که الان متاسفانه بچه های بندر با این واژه ها بیگانه اند !!

تو رفتی به دبی



تو رفتی به دبی، ای جان به سلامت

هَنوزا پهلو من از تو علامت
همو بوسه که اِدگفت روی سینه
ای بِی مه یادگارین تا قیامت
عزیز جا دندونون تو به چه جونی
برو سینه مه اِدنَهادِن نَشونی
اَدَم نشون تا خلقون بفهمِن
ما از دل عاشقیم نه سر زبونی
عزیز دندون تو سینه اهکرده سوراخ
بدون قطره خون و ذره ای آهه
اگه دوستون شوگو ای جاگَیِه چِن
اگم یار عزیز ای نارد بَروش داغ
دوتا داغی که یار رو سینه مه اینارد
به ول نینن خیلی ایشه معنا
هزار استاد ودانشمند بیاری
کسی ناتونت بکنت حل ای معما

گفتگو با قنبر احمد راستگو

در سال 1376 ، یعنی هنگامی که خالو قنبر در 52 سالگی قرار داشته است ، ماهنامه مقام موسیقایی ، گزارشی بلند بالا و گفتگویی صمیمی را با ایشان انجام داد .

باید جالب باشد که بدانیم بهترین نوازنده ی جفتی در سطح کشور ، چه حرفهایی را در 15 سال پیش داشته است ...

مثل جرقه های آتش "گفتگو با قنبر احمد راستگو"

.... در ادامه ی جستجو برای ثبت مطالبی از موسیقی جنوب (هرمزگان) به قنبر احمد راستگو می رسیم . قنبر راستگو که در میان نزدیکان بیشمارش ، خالو قنبر نامیده می شود ، نوازنده ی "جفتی" و از شروه (شروند) خوانان به نام منطقه است و گویی پرداختن به مقوله ی جفتی به عنوان سازی از سازهای مهم منطقه ، با نام خالو قنبر در حافظه ی هرمزگانی پیوند خورده است .

خالو نوازنده ی جفتیست که در نوای خود به موسیقی منطقه وفادار مانده است و از آن سو شاید تنها بازمانده ی نسلی است که موسیقی ناب جفتی را به دور از وجه ای ابتذال گونه ، سینه به سینه به یکدیگر رسانده اند . جفتی از سازهای ویژه ی منطقه است و به عبارتی صدای جفتی از بارزترین نواهای جنوبیست که در هر نطقه از خطه جنوب اعم از جنوب غربی و شرقی ، یا هرمزگان به عنوان مرکزیت جنوب ایران ، صدای خود را در اشکال یا ساختارهای مختلف نمایان ساخته است .

آهنگ پر پیچ و تاب و محزونی در مقام شروند و لالایی که در بوشهر و خوزستان از سازهایی نظیر نی انبان و خیک نای می شنوید و در جنوب ، هرمزگان و سپس جنوب شرقی ، سیستان و بلوچستان با نام های جفتی - قلم یا قلم جفتی ، همیشه و همه جا نمایانگر فرهنگ موسیقی جنوبیست و در یاد و خاطره ی هر ایرانی ، اصطلاحاً "موسیقی بندری" را مجسم ساخته است .




شاید یکی از زیباترین اوقات جنوب ، هنگامیست که در بازار شهر ، آواز مرموز و غم آلوده ی جفتی را جسته و گریخته ، یا از دور و نزدیک می شنوید و اگر پی جو شوید ، خواهید دید که این صدا متعلق به جفتی نوجوانی است که جفتی های دست ساز خودش را در ازدحام بازار عرضه می کند . کوتاه سخن ، نقل از اهمیت و اصالت این ساز است که همانند هم خانواده های خود در سایر کشورهای اروپایی - آفریقایی و آسیایی ، همیشه موسیقی ساحل نشینان تمامی جهان بوده است . و بنابراین اعتقاد که جفتی و امثال هم ، صدای باد و دریاست ، که از هفت بند این ساز دمیده می شود ، آن را از دسته سازهایی می سازد که در آئینی خاص یا مناسکی مانند جشن و سرور یا بعضی از مجالس زار ، مستمراً مورد استفاده قرار می گیرد .

" ساز جفتی در منطقه ی هرمزگان عبارت از دو ساقه ی نی موازیست که در هفت بند ، جفت یکدیگر (با 14 سوراخ موازی) قرار گرفته اند . این دو نی با موم عسل و در بافته هایی محلی به نام "خوس" به یکدیگر چسبانده می شود ، با دو دهانه برای دمیدن که همزمان با هم نواخته شده و بدین ترتیب با صدایی مضاعف نوای اصلی را برجسته می کند . "

و اما خالو قنبر ، مردی نیکو و نوازنده ای چیره دست می باشد که زندگی اش ساده است و شنیدن سازش برای ما همیشه فرصتی بوده تا به ژرفناهای فرهنگ جنوب دسترسی پیدا کنیم .

قنبر احمد راستگو (1324) اهل سرریغان میناب است . هنر جفتی نوازی را از دایی مادرش آموخته و با 33 سال سابقه کار و همکاری با اداره ی "فرهنگ ارشاد" بندرعباس ، در سال 1366 مقام اول نوازندگی جفتی را در جشنواره ی سراسری فجر کسب می کند . به هرترتیب ، خالو قنبر عزیز ما با دنیایی ساده و صمیمی هم اکنون میانسالی خود را آغاز نموده است و این گفتگو قسمت هایی از این گزارش بلند بالاست با خط خوردگی های بسیار ، که در فروردین 1376 انجام گرفته است . از این قرار :

■ خالو چرا به نی ، قلم دیگری پیوسته شده و چرا اصلاً "جفتی" نام گرفته است ؟

○ خالو قنبر : " یک نی تنها بنالد ، صدایش تنهاست ، خالی است ، اما اگر صدایش با جفتش همراه شود ، مثل عاشق و معشوق ، کامل می شوند . یکی برای دیگری غم و هجرانش را می نالد و دیگری دنباش می کند . اینها جفت هم هستند ، این دو نی صدایش مثل هم است . مثل دو خواننده که در کنار هم بخوانند . "

قنبر جفتی اش را برمی دارد و لالایی می زند ، آنهم با چه حُزنی ! لالایی اش همراه با ترجیع بند است (Strophic) که پس از هر ترجیع بند ، بار دیگر نوای لالایی در پیچ و تابی دیگر تکرار می شود . اما ترجیع بند این لالایی تقلید شیرینی بود از صدای مرغ "کغار" (در گویش محلی) یا همان قمری گردن طوقی معروف که کـوکـوکـو سر می دهد . در فضای آزاد و میان محله نشسته ایم ، روی تپه ای . آدمیزاد شیفته ی موسیقیست و ناخودآگاه حس شنوایی اش به جوشش واداشته می شود و هم از اینروست که اهالی محل ، سر از خانه های خود بیرون کشیده ، به حلقه ی ما و صدای خوش جفتی خالو کمبرشان نظر می دوزند .

قنبر احمد آهنگ را تمام می کند و می گوید : " اینهم لالایی " و اضافه می کند : " حسینی ، شروه - شمالی ، نواهایی هستند که با ساز جفتی می نوازیم . "

■ ما می گوییم : " مقامات ؟ "

○ و خالو می گوید : " نه ، ما تقسیمات موسیقی بندر را با شعر و شروه می شناسیم . مثلاً می گوییم شعر زهیری - شعر حسینی ، یا شروه لالایی - شروه ی خماری (شتربان) . اما شمالی اصیل ترین اینهاست . یعنی اصلش بندریست و با جایی قاطی نشده . { } شاد است و نام یک باد ، باد شمال . "

■ می پرسیم : خالو چه نسبتی بین هر کدام از این بندهاست که مثلاً شما نوای لالایی را می نوازی یا "شعر" حسینی . یعنی اینکه این بندها را چگونه ترتیب می دهی که ما اینگونه می شنویم ؟

○ خالو قنبر :

" قلم گفتا که من هفت پنجه دارم

خبر از آدم دلتنگ دارم

به پیش مردمان چیزی نگویم

کنار یار خود چون چنگ بنالم "

و اضافه میکند : " بند اول جیغ می زند و مویه می کند . بند دوم مویه و زاری اش را دلداری می دهد، با هم صحبت می کنند. بند سوم وساطت می کند تا بندهای اول و دوم به نتیجه ای برسند . بند سوم می گوید : چه شده ؟ بین شما چه اتفاقی افتاده ؟ بند چهارم شاهد است بین سه بند بالایی و سه بند پایین تر از خود ، یعنی بندهای پنج و شش و هفت . بند پنجم یکدفعه ای پیدایش می شود و می تواند کنار هر بندی به یک اشاره ی کوچک ظاهر شود . بند ششم هم همینطور ، یعنی در واقع پشتیبانی بند پنجم را می کند . بند هفتم اما هر چه شش بند دیگر نواخته اند را آزاد می کند تا به شعر و شروه ای دیگر بروی یا اینکه آهنگمان تمـام می شود ... بند هفتم نوایمان را کامل میکند و خلاص . "

■ " خالو بندهای جفتی را بر چه اصلی می سازند ؟ "

○ خالو قنبر : " نی های جفتی را با هم در دان می گذارند و می دمند . هر نی هفت سوراخ دارد که در مجموع هفت جهت ، یا 14 سوراخ می شود . فاصله ی هر جفت تا جفت بعد ، به حساب خود ما نصف یک چوب کبریت است . این دو نی صدایشان مثل هم است . اما برای ساختنش از یک ساقه ی گیاه نی نمی توان دو بند کنار هم را برید و جفتی درست کرد . نمی توان بند اول را مثلاً چهارم گیاه را با هم جفت کرد . به هم نمی خوانند . صدای بندهای خیزران از پایین به بالا نازک تر می شود . "

بر این اظهارات اضافه می کنیم که پایگی گام جفتی از سُل آغاز می شود و با انگشت گذاری حساب شده تا بند هفتم ، (لا ، سی ، دو ، رِ ، می ، فا ، سل یا اکتاو) ادامه می یابد .

قنبر سینه ای صاف کرده می خواند :

" کـوکـوکـو تو چرا اسمت کغارن ؟

به دور گردنت ، نقش و نگارن ؟

تو رفتی تا به صحرا دَنگ* بچینی

که چوکونت* در این لانه چه خوارن* "

دریافت شروند کـوکـوکـو : http://www.mediafire.com/download.php?3t33la7zefre36i

و باز آوازش لالایی بود و سپس همان لالایی نوازی با سه ترجیع بند از صدای مرغ کغار که با جفتی ادامه پیدا می کند .

قنبر احمد تا بحال در زمینه ی موسیقی تئاتر نیز فعالیتهایی داشته است . از جمله تئاتر موزیکال سبزپری* (1367- ابراهیم زارعی) و پیش از این در تئاتری با نام "پتوروک" ، اجرای موسیقی صحنه را بر عهده داشته است .

■ از اومی پرسیم : " پتوروک یعنی چه ؟ "

○ خالو می گوید : " پتوروک یعنی جرقه های آتش اما در اصطلاح به "زار" هم گفته می شود . احسان و لطف زار مثل جرقه های آتش به اهل مجلس می افتد . "زار" را باید با هم قسمت کرد ، مگر نه اینکه غم دوست شما به شما منتقل می شود ! غم همان زار است . "

■ از " زار " بیشتر برایمان بگو ؟

○ خالو قنبر : " در یک مجلس زار ، غم بیمار را اهل هوایی که نشسته اند چون جرقه ای آتش می گیرند و با هم قسمت می کنند . برایش میخوانند ، گشته* می سوزانند و وقتی که متوجه می شود باد دارد زیر می آید (خارج کردن زار یا همان باد از بیمار را اصطلاحاً به زیر کردن یا زیر آوردن تعبیر کرده اند) ، دهل می کوبد و به او کمک می کند .

زار از پا می آید ، قلب تندتر می طپد ، در دو شانه ات می افتد و مثل پروانه فر و فر میکند . می رود پشت گردن و سنگین می شود و همانطور که گفتم دیگر نمی فهمی چه شده ، می رقصی و خودت را سبک می کنی . "

■ آیا از جفتی در مراسم زار هم استفاده می شود ؟

○ خالو قنبر : " نه ، ولی برای بعضی از بادها ، مثل باد خوک ، که باد خبیثی هم هست ، از یک جور نی که صدایش شبیه به جفتیست ، به نام "شش" استفاده می کنند . این باد ، فقط با شش زیر می آید و دهلی که ملایم می زنند . ساز "لیوا" هم هست که در مزاسم زار لیوا می نوازند . ساز لیوا بلند است ، بلندتر از جفتی ، یک زبانک مضاعف دارد . قمیش لیوا را با پیش* نخل می سازند . اما جفتی نه . این ساز مال مراسم های جشن و سرور است و همینطور برای تنهایی توی کوهستانی ، دشتی ، روبروی دریایی . همانطور که گفتم صدای جفتی غم شاد است . "

■ خالو از خودت بگو ؟

○ خالو قنبر : " من و برادرم به سرپرستی عمه ی مادرمان بزرگ شدیم و من از همان کودکی هنر جفتی نوازی را از دایی مادرم آموختم . "

■ اسمش چه بود ؟

○ خالو قنبر : " غلام فیروز . پنجه ی شیرینی داشت . یادم هست که دایی وقتی جفتی می زد ، مرغ کغار پایین پایش می نشست و کـوکـو می کرد . بله ، ما زیر دست دائی (عمه ی مادری) بزرگ شدیم و پدر و مادر خود را ندیده ایم . دائی ما را به زحمت بزرگ کرد ، تا ما هم بعدها بزرگتر شدیم و زمستان ها به بندر می آمدیم و کار می کردیم . روی کشتی ، برای ماهیگیری . اما از دوازده سالگی آمدیم بندر و همینجا ماندیم . از همان سالها تا امروز جفتی زدن برایم کار واجب شده است . ساعتها می نوازم و از صدایش دل نمیکـَنم . "

شیونی نواختن جفتی ، دل شیونی می خواهد و قنبر احمد راستگو آتش به جان گرفته ی این کار است . استادی مسلم که در کمال خضوع برای هر گونه همکاری در جهت اشاعه ی فرهنگ موسیقی جنوب کوتاهی نمی کند .

قنبر احمد هم اکنون با موسی کمالی هنرمند خوش قریحه ی بندری مشغول به همکاریست که در طی آن صدای جفتی با کوبش جهله* نوازان همراه گشته است و می رود تا به تجربه های تازه تر و به عبارتی معاصرتر دسترسی پیدا کند .

■ می پرسیم : خالو ، به نظر ما صدای جفتی از طبیعت اطرافش تأثیرها گرفته مانند همین صدای کغار و یا باد و دریا ، صدای جنگل و نخلستان ، غم و اندوه و به قول شما غم شاد . دیگر چه چیز ناگفته ای می ماند ؟

○ خالو می گوید : " بله ، درست است . اما هفت بند جفتی ، هفت بند تن است که با هم به کار می افتند و صدای جفتی مثل قلب است که می تپد و های های می کند . "

▌▐پانویس :

دنگ : دانه
چوکونت : بچه هایت
چه خوارن : چه بخورند
سبزپری : نمایشی موزیکال براساس داستانی افسانه ای از عشق باغبانی به پری زادی به این نام . این نمایش تا حدودی منسوخ شده است .
گشته : ماده ای خوشبو که مانند اسپند در آتش می سوزانند
پیش : برگ نخل
جهل : نوعی کوزه سفالی با بدنه ای کاملاً مدور که در منطقه ی میناب ساخته شده و برای حمل آب از آن استفاده می کنند . موسی کمالی ابداع گر نواختن بر این نوع کوزه است .

نکته : این مطلب به زبان فارسی نوشته شده تا قنبر راستگو ، هنرمند اصیل جنوب را همه بشناسند . لطفاً این مطلب را برای دوستانتان به اشتراک بگذارید .
منبع : www.Shaqoo-Music.Blogsky.com

یِادِتن 18



نَبو لَنچی که همیشه داهِنِن / توی خور گور سوزو اُ لاهِمِن

پا خُ اَ دایره اُ در بُنسِت / تاجی اَ رازغِی رو سَر بُنُسِت

یِه سُهِ بَشِت و دو بِزَنِت / همیشه حَرفُن نو نو بِزَنِت

بی خودی اُ یَتا اِستارهَ بُکُنت / بِزَنِت تَپ تَپ شو پاره بُکُنِت

روی هو بی خودی آبندی بُکُنت / و دِگَه بی نَعشی لُو فَندی بُکُنت

گَل بِگنِنت بِرِیت به گَلمی بِرَست / به یَتا سایه یِ وَلمی بِرَست

بشه هُد هُد بِی کَغارُن بِبرَت / زیر بارُن تا بهارُن بِبَرِت
داهن = تعمیر لنج
لاهن =بگل نشستن لنج
رازغی = گل رازقی
استاره = ستاره. راهنما
تپ تپ = پهلو عضو بدن . زیر دندها . صدای ضربان قلب . کنار سینه
شو = شب
نعشی . باد سردی که در اوایل پاییز همراه با گرد و خاک شروع که دریا را مواج وبعد از آن هوا سرد میشود
لو فندی یا لو پندی = ادای کسی را در آوردن
گل بگنت = سُر بخورد. چرخاندن . واحد بازی
گلمی = چای پُر از آب کناره رودخانه . ژرفا .
ولم = خوب . عالی و باب میل دل

باغبُون پیر جاشک




بالا دست جاشک که ادم ون پیشتر "رُو دَرآتک" شَ گَن (یعنی جائی که اَفتو دراتات ، رُوچ بی بلوچی بی اَفتو اَگن و ایجا رُو مخفف رُوچ بودی و درآتک هم یعنی درهُند ) محصول اصلی رُو درآتک موز ن ، موز کوچک و معروف بی عسلی ،و کُدو البته تمباک جاشک هم معروفن که بشته داخه جاشک کهنه (محله کدیم جاشک) بَ دست اتات

MrJack FrankLiar
برگردون بی بندری: Genow
بالا دست = شرق
جاشک = جاسک
کُدو = هندوانه

سید محیا

سید محیا

تو جنوب کمتر کسی پیدا ابوکه وا شروند که شروه -شروا شلوا هم اگن علاکه ایبشت و دوبیتیون سید محیا واگوشش نی خرده بشت.
سید محی الدین متخلص به مَحیا تو روستایی به اسم کال که در زمون حیات محیا جز فرامزان بستک بودی و حالا جز لامرد لار استان فارسن تو کرن( قرن )یازدهم درسال 1020هجری متولد ابو و بنا بر روایتی صد تا صدو بیست سال عمراکنت.سید محیا به شکار و اسب سواری وتیر اندازی علاکه زیاد ایودی و محل شکارش بنگر بیخ شیش کیلو متری غربی ده انوه گوده و محل سوارکاریش 9کیلومتری همی ده انوه گوده تو مسیر کافله (قافله) بستک-لارکه وا لرد محیا معروفن بودی که همو جا یتا برکه (آب انبار) درست اکنت که وا برکه محیا معروفن .
محیا هم مثل دوبیتی سرایون دگه جنوب مثل فایز - باقر -دشتی و دیگرون تو متن زندگی مردم کدر شناس جنوب جا ایشه .
ساحل نشینان بی پیرایه و بی ادعا در سفر دور و دراز دیریایی وا خوندن شروند محیا رنج سفر و درد غربت کم وهموار شاکه و مادرن بی خابوندن نوزادخو پای گهواره دو بیتون محیا وا شروند زمزمه اکنن.محیا مورد علاکه مردن وزنن شعر دوست استان های هرمزگان فارس- خوزستان و حتی بلو چستانن . سفر سیاحتی محیا به جاسک _ بیابان- میناب بندر خمیر بندرعباس-لنگه گاو بندی بید خون در شرق عسلویه وبردخون در دیر بوشهر و به لار و شیراز و اصفهان بی مباحثه و مشاعره در دارالعلم ایی شهرن و به
عربستان بی مراسم حج و به هندوستان سفر اکنت .
دو بیتیون محیا شامل معما وچیستان - مذهبی - مثل و عاشکانه که مه وا چند دوبیتی اشاره اکنم .




عاشکانه
سر بی عشق سامانی ندارد / غم دلبر سر انجامی ندارد
بسی محیا بپرسید از طبیبان / مریض عشق درمانی ندارد

نگارا شربت از لبهات بفرست / گلاب از گوشه چشمات بفرست
برای توتیای چشم محیا / کف دستی زخاک پات بفرست

مثل

خوش از روز جوانی وقت هی هی / دف و چنگ و رباب و مطرب و می
عجب عیش و نشاطی داشت محیا / ( جوانی تا به پیری پیری تا کی)

جوانی دادم و پیری خریدم / که من سودی درین سودا ندیدم
برای خاطر دلدار محیا / ( ازآن روزی که ترسیدم رسیدم)


مذهبی

ولم تا خیمه بر روی زمین زد / علی شیر خدا شمشیر دین زد
برای خاطر دلدار محیا / براق از جنت آورد و به زین زد


معماو چیستان
عجایب قدرتی دیدم در این بر / حدیثی از تو می پرسم برادر
که محیا صنعت نادیده دیده / که یک دختر بزاد از چار مادر

امید وارم که مورد پسند شما بشت.

منبع :کتاب اشعار سید محیا نوشته احمد حبیبی

برگردن وا زبن بندری : حبیب سورویی و Genow
عکس : وبلاگ رادیو گلها که اسم عکاس شو ننوشته

نامه بی حسین

نامه بی حسین کَسِر نواز پنج ساله ی هرمزگانی
دُهل ون بی که بَ صدا در اَهندنگ
جَمبو حسین خیلی خوشحال بُودُم وَختی اُمدی تو هم مِثِ مِه دُهل زدن دوستت َستن مه هم چُولنگُم و از اَلان دُوست اُمَ نگوما بزنُم ، ولی بَپ ما اَگیت تو بایَ وا دجمبی شروع کنی
وَختی عکس تُو اُمدی بی بَپ ما اُمگُ برنگ هَدِ حسین ، ایگُ خیلی دُورن ، شُم گُ ناتونت دُور بشت چون تو اِتگُتَه که جاهُ ون دور و اَ تره دیریا چُولَنگ ون رنگ شون فرخی شستن و دُهل شون هم فرخ اَکنُت ولی دُهل حسین مِثٍ دُهل باگَپو ن و خود حسین رنگِ مه ایشَه
بَپ ما چیزی ای نَگُ فکط بی دُهل ون با گَپو که داخه سِرا دُولون هسترن نگا ایکه و خیلی طولی کشی تا رو خُو بری گَردوند چهم ونی پُر خرص بوده مثِ چولَنگون گریخ شَکه دوباره اُمگُ حالا بِرنگ تره حسین آ کَسِر اَزونت و مه دجیمی و تو هم نگومان بزن
بَپ ما اِیگُ بی رهتن پی حسین بایَ اَ هفت دیریا رد بکنیم بایَ سوار غُراب بشیم اُمگُ پَ حسین چطوکا رهتی ؟ ایگُ : حسین نَرهتی ،بَپِ بَپِ بَپِ باگَپو حسین وا زور شُو بردی اَجا وبی او شُوفروختی
اُمگُ مگه بی ادمُون هم افروشِن ، اِیگُ هر غایه گَپ بودی و مدرسه رهتی اَ معلمت بپرس ، بَپ ما دگه چیزی ای نَگُ مث ایکه ناراحت بودَه
صُحب روز بعد بَپ ما سرحال هسته و مث همیشه خَنده شَزه دوباره اُمپرسی بی چه دُهل حسین مث دُهل باگَپو ن ؟ بَپ ما دوباره ساکت بُو ولی اِی دوفه دگه گریخ ای نَکنه ره سُراک دُهل ون بَپی و ایگُ ای دُهل ون همیشه وا مان و هرغایه چولَنگی بَ دنیا هُند دُهل اَزنیم و اتوکا بی هَمه خبر اکنیم وَخت هیش دُهل ازنیم و هرغایه هم کسی مُرد دُهل ازنیم باگَپو وختی زنده هسته ،هر وخت دشمن حمله شَ کِه وا دهل بی هم خبر مُو اداده که فرار بکنیم یا بجنگیم و دوباره ساکت بُو
اُمگُ بَپِ بَپِ باگپو حسین بی چه دُهلی وا خُودی ایبردن /؟




ایگُ اوشون هم وا همی دُهل جشن اَگرن و هر وخت دل شون بی خومو تنگ بشت دُهل اَزنن و وا دُهل وا ما گپ اَزنن

حسین مه هر روز ظهر اَرَم لَردِ لَهرون زیر درخت ون اَنینُم و دجمبی ازنُم تو هم ظهر بره صحرا و لُو تیو کَسر بزن وا دُهل وا هم گپ اَزنیم مواظب دُهل باگپوت بَش مواظب خُوت هم بَش
کُواری حسین ، کُواری حسین
زنگبار - کی موسمبا پنج ساله
(یک استعدا ناب نوشته سیاورشن ، داخه وبلاگی درباره حسین و استعدادی تو دُهل زدنی اِیگته ، مه هم چن سال پیش اَ کُول یتا چولَنگ زنگباری بصورت یتا نُومَه بی حسین تو بندر اُمنوشتی ، چون بخشی اَ ما ریشه از آ دیار مُو هستی و بخشی از فرهنگ هرمزگان هم اَز آجا ریشه ایشستن

......
معنی لغات سواحلی
جمبو یا یمبو = سلام
نگوما = یک نوع دهل بزرگ در شرق افریقا شبیح به دهل لیوا
دجمبی = یک نوع دهل افریقای
کواری = خدا حافظ
.
نویسنده : گلشن سورو (ناخدا)
برگردون بی بندری : Genow