گپ و گویش بندرعباسی

زبُن بندری اَدست اَرفتن ....حالا سینگو دِگه خرچنگ اَبودن

گپ و گویش بندرعباسی

زبُن بندری اَدست اَرفتن ....حالا سینگو دِگه خرچنگ اَبودن

ناصر ...

ناصر ... ناری ز یادم
روحش شاد و یادش گرامی
عکاس : سیاورشن
.
چوک شغو 

رفتم به درگهون ...

رفتم به درگهون ، درگهون ولله به خدا جاهن
سر کوچه اِمپیچی ، اِمپیچی سه جوون سر راهن
نزیکشون هُندُم اُمزد فکر که برم نَ یِخَسشُن
تا روخو چرخ اِمدا ، اُمدی صورتشون مثه ماهن

شعر اَ جمشید میررستمی
Photo by masoud-453
.
چوک شغو

هیش بندر

هیش بندر خیلی خاشن ، مردم بندر وا همه مشلات زندگی و گرفتاری ون روزمره داخه هیشه فامیل ون خُو و حتی همساده و هم محله ای ون شون وا دل جُون چمک اکنن و بی ساعتی غم ون دنیا اَه یاد اَکنن و بی دنیا داخه صدای خاش ساز لوطی اگینن ، پیر و جوان و دُخت و چوک همه وا هم داخه شادی عروس و دوماد شریک اَبن ، ایجا دگه کسی وا فکر گرونی بنزین و پرداخت نبودن یارانه و تحریم و ای گپ ون نین فکط صدای ساز لوطی ن که اشنون و بَس
مه نادونم ای ملاون تازه بَ دوره رسیده بی چه اخیرن فتوا شو دادی که ساز حرومِن ، یعنی وا همی اندازه خاشی مردم هم دشمنن ..... شاد همه مردم بندر و هرمزگان بگردم
.
عکس : پاپایا ایلزاده


 

یادتن با ترجمه فارسی3

یادِتِن کَفشِ کَن و چارتا یادتن / مارَه دیریا دل ناشتا یادتن کفش کن { محل در آوردن کفش و دمپایی قبل از ورود به ایوان } چارتا که معمولا به وسیله چهار ستون ستون فبل از اتاق قرار داشت. به دریا می رفتیم صبح قبل از صرف صبحانه پا چُلُودُن هَمه رَغبَن ماکِه / وا دِموُک بی مَشُ پَر کَن ماکه کنار اجاق صبحانه خود را می خوردیم . و با باد بزن دستی پشه ها ومگس ها را پراکنده می کردیم ماهِ روزَه گازی دَلّمُو خاشه / پَهلو تاوه نُنِ چَمچَمُو خاشَه ماه رمضان بازی گل بازی خوش بود. کناره تابه های پهن و آهنی و گرد که زیر آن با خار و خاشاک روشن و نان چمچمو نان محلی را روی آن می پختند چقدر خوش بود یادِتِن گازی ماکِه وا تِک تِکُو / یادتن ماه محرم چَک چَکُو یادت هست بازی می کردیم با حشره ای بنام تک تکو . ماه محرم هیاتی در سه روز آغاز ماه محرم با خواندن نوحه و زدن دو تکه سنگ ویا چوب بهم و گرداندن الم در محلات آمدن محرم را به اطلاع مردم میرساندند یادتن ما تِرسیدَه از بی بَری / یادتن دَم شاکه گندم شَمبِری یادت هست ما را می ترساندند {از بی بری } نوعی موجود خیالی وافسانه ای یا بیماری بری بری {جذام} یادت هست درست کردن گندوم و نوعی سبزی بنام شمبری ککه شامل نخود .گندم. تخم شمبلیله . شیره خرما . پودر زنجبیل . پودر هل می شد یادتن ما رَفتَه کَنِدنَ اَغِر / یادتن غایِه خا شِه شیرین گَزِر یادت هست می رفتیم به خارج از شهر بعد از بارندگی برای کندن {اغر} نوعی قارچ محلی وحشی و خودرو شبیه سیب زمینی فصل خوش ببار نشتن {گزر} نوعی هویچ به رنگ بنفش که در منطقه نایبند در قدیم کشت می شد بسیار شیرین و خوشمزه بود تُو بِگَه غِنگ غنگِ گوَچا یادتن / وُ دِگه جار شازَه هُوشا یادتن صدای بیرون آوردن آب از چاه بوسیله گاو و صدای غنگ غنگ آنرا بیاد دارید. هوشا. آگاه کردن مردم از موضوعی . در قدیم اگر حیوانی یا چیزی از مردم گم می شد افراد بخصوصی که صدای خوب ورسای داشتند در محلات چیز گم شده را با صدای بلند به اطلاع دیگران می رساندند که گم شده مطعلق به چه کسی است . محمد مذنبی عکس : مهدی هرمزی

یادتن با ترجمه فارسی 2

دنباله کتاب یادتن اثر زنده یاد صالح سنگبر
یادِتن تو گرما اُ که نَم شَهُند / چِکَدَ بویِ گُل ابریشم شَهُند
یادت هست تابستان ها که هوا گرم بود و شرجی زیاد می آمد چقدر بوی خوش افشانه های درخت گل ابریشم {درخت بومی هرمزگان} لذت بخش بود
یادِتن کِرمِری و سَنگ چِلِکا / یادتن دار توپُی و دار کِلِکا
دونوع بازی بومی محلی دخترانه
دونوع بازی محلی بومی پسرانه
یادتن تو ریغَکی گازی درا / حریر باد ِ سُهیلی رو سِرا
توی {ریغ} شن بازی کردن داخل شن {درا} نوعی بازی بومی محلی
{باد سهیلی} باد خنکی که در فصل تابستان از سمت دریا می وزد که چون شرجی آن کم است خیلی دلنشین و دلنواز است در بالای خانه . حریر سهیلی همان لطافت نسیم باد است
یادِتن کِی رَوُ کَنجَل یادتن / یادتن سی کَه وُ مَنجَل یادتن
{کِی رَه} آلات زینتی زنانه از طلا یا نقره که در انگشت پا می کنند و {کنجل} = سرمه
{سی که} وسیله ای که در قدیم از چوب درست می شد برای نگهداری مواد غذایی جهت جلوگیری از دست رسی گربه وجانوران موذی که معمولا از سقف آویزان و با طناب بالا و پایین می شد
{منجل } در گویش محلی به دیگ اطلاق می شود
یادتن مُمَغ وا اِستَک شادا / گوش دل به جُفتی دوستَک شادا
در دوران گذشته ماهی {ممغ} ساردین را با هسته خرما می فروختند .که هسته خرما را را می جوشاندند و استفاده خوراک دام می شد
وبا تمام وجود با گوش دل به نوای جفتی از سازهای بادی گوش می دادیم که توسط {دوستک} دوست محمد زمانی استاد این ساز اجرا می شد
یادتن پَشمَکُن غُلی گزی / یادتن مُولودی مُحله اَوَزی
پشمک های که شخصی بنام غلام گزی درست می کرد
یادت هست مولودی خوانی در محله اوزی { محله اوزی ها که اکثرا از اهل تسنن بودند در میلاد پیامبر مراسم با شکوهی همراه با تقسیم حلوا و شیرینی و مراسم خاص مولودی خوانی برگزار می شد
شُو ِگرما رو گُفارَه یادتن / آسُمُن غَرکِ ستاره یادتن
شبهای تابستان روی گفاره{ در اکثر خانه های قدیمی چند کنده درخت را در زمین می کوبیدند و روی آنرا با {سوند} بافته ای از شاخه و برگ درخت نخل را روی آن می انداختند و بعد از ظهر ها و شب ها روی آن استراحت می کردند و مقتی شرجی روی برگ های نخل می ریخت حالت خنکی پیدا می کرد . و شب ها بدلیل عدم رو شنایی کافی آسمان درخشنده تر و پر ستاره تر بود
.
محمد مذنبی
...

Genow


واژه کدیمی





پچ =خم وصله ( pach )
کُج = پولک ماهی ( Koj)
گروک = قر قره نخ ( Gorook)
هوبیس = دایم-همیشه ( Ho baes )
کچک سغ = توله سگ ( Kochak Sagh )
له = هل (Loh )
حد غیس = با تمام نیرو Had Ghis
دازرد= زرد چوبه Dazard
درنج = دیو Doronj
میمل = مشتری دایمی MimeL
دنگ = جوک - دانه Dang
مچک = قفس Mochak
گلالک = کاکل G olalak
گرنگی = عصبانی Garengi
جمول =دوقلو Jamool
مشتن = ماساژ Moshten
گداز = ذوب Godaz
تیغار = جلو tighar
آبس = حامله Abos
کتیدن = کوبیدن Kotiden
.
.
عکس و مطلب : حبیب سوروئی
.
Genow

رامی

براهیم منصفی متولد بندر 1324 شایه بی اُ مطرح ترین شاعر بومی سرای هرمزگان بدونیم دور اَ انصاف نه بشت رامی که علاوه بر تسلط در حئزه موسیکی و شعر تنظیم آهنگ تو کصته و تاتر وسینما هم تبحر و استعداد بی نظیری ایشته . . بکول خودش حاصل عشک زنی هسته به مردی که آوازش او را سحر کرده بود . طلاک زود هنگوم بپ و ممی . رامی تحویل بپ گپو ومم گپو بو که ایشون تو بُت گُورون زندگی شاکه رامی اونجا شیفته فرهنگ هند بو و در فرهنگ هند مطالعاتی زیادی انجوم ایداد و وا موسیکی ای منطکه آشنا بو و کارون زیادی و ملودی هند انجوم ایدا مث گل داوودی که اَ آهنگ {لابویم} و تراته رکص مجار ساخته بامیس . یا ترانه {مُم ما} که اَ آواز لاماما { آواز خوان معروف فرانسوی} . یا سرگ هلهلوک بر اساس ملودی زنده باد شیلی ووو...... آشنایی اُ وا استاد حسن بنی هاشمی چون استعداد کار هنری و تاتر ایشته بی اُ بطرف سینما و تو چند تا فیلم گازی ایکه { برکه خشک . نهنگ . و کالنگ هایم را دوست دارم } بازیگر نغش اول خواننده . نوازنده . آهنگساز و ترانه سرا هم هسته . درد رامی درد مردم کوچه و بازار و شعرون و ترانه اُش دغدغه بندریون . .. رامی که آوازش ا َ مرزُون استان هم در بوده در سال 1376 تو تنهایی و بی اعتنایی محافل ادبی در گذشت . بعد اَ مرگش چند تا مراسم یادبود و بزرگداشت شوگه . انگار تا زنده هسته خار چشم ....................

یکم تیر ماه سالروز درگذشتشن یادش گرامی
.
محمد مذنبی


    

ادبیات دنگ و طیارت در فرهنگ جنوب

ادبیات دنگ و طیارت در فرهنگ جنوب
باد شرجی و سهیلی لنگه های درب ورودی لهر ملا علی را تکان می داد و حاجی شریفه برای ادای فریضه نماز در وسط حیاط مشغول وضو بود که اواز بلبل بر شاخسار لیموی چهارفصل ،شریفه را به فرستادن صلوات ترغیب کرد و گفت:؛ خبرت خش ،خبرخش ، خیراست انشالله و دقایقی بعد صدای امواج دریا چون اهنگ همیشگی چله گرما مردمان خفته در خواب را به کار و تلاش روزانه دعوت می کرد تا جنبش همیشگی فضای شهر را با سروصدای خود سرگرم سازد.
مم صالح وا نعلین دوبند خود اول صبح درب لهر ملاعلی را کوبید و وارد حیاط شد و بافریاد همیشگی خود خلوت ملاعلی را که در چارتا مشغول تلاوت قران بود راشکست و با صدای بلندفریادزد که : ای شریفئو کجایی دی؟ ملا علی درجواب گفت :شریفه و اگی درد ،ناتونی مث ادم در بزنی؟ مم صالح با ریشخندی همیشگی خطاب به ملا گفت: چپ بزن ای پیرمرد گوگ در هونده بعداز سالی هنودنگی لهتو ناتونی جلو لو نحست بگری، که در همین حین شریفه از توی سه دری بیرون امد و به ملا نهیبی زد و مم صالح را به داخل سراه دعوت کرد، مم صالح بی مقدمه گفت که شریفه جون بی ای پیرمرد تری بگه در کتاب بکردت و روز خش بکنت که ماوات وامید خدا تو همی ماه هیش صالحو بکنگ ، دگا معطلی فایده اینینی ،که صالحو شاشی کف نکردن و از بوی تند شاشی نابو پس سری تو مستراب بری ، یانی کاپوک سرت بلند اکنت، شریفه خنده بلندی زد و به ملا گفت: نشنوتی مم صالحو چه نگتن یالا زود بش تا زوز خش بکنی . ملاعلی زیرلب طوری که انها متوجه نشوند همزمان با باز کردن قران گفت: پیرزن جالک نرگت خجالت ناکشت ،نه ادب و نه معرفت ،دشمون و چرند ا لوی ناکهت و پس از لحظاتی ملا علی روز پنجشنبه هفته اینده را بعنوان روز خیروبرکت و شادی به مم صالحو پیشنهاد کرد و مم صالح بعد از صرف استکانی چای دوباره ملا را سوژه کرد و با لحنی لبریز از شوخی گفت: اگا مه جاه شریفه هستروم سرازیر چاهت مکرد خجالت ناکشی وا گوگ در هونده دو شو وا شریفه گازی موشکا ادکردی ، خدا امکردی که تل کرباست بکنن به همی زودی تا دی ما از شرت راحت ببوت...ملا علی که مردی حاضر جواب و دنیا دیده بود و معمولا از شریفه حساب می برد اینبار دل به دریا زد و گفت : ای مم صالح بوچ گردیده ! شما فکر اکردی که خیلی تحفه ای ، بخدا هر کسی جمه تو رو بن لباسی بگینت باکی اتات چه برست شو پلوتو بخواوت ، مه زنو خارجی امدیدی ...زن خارجی اگا دشمونت هم هادت مث ایکه گل به سرت ببارت ولی شما اگا روزی صد دوفه هم بگی دوستت امهه مث ایکه تیربارونت بکنن که در همین حین شریفه به ملا گفت :بس بکن پیرمرد و مم صالحو با خنده بلندی لهر ملا را ترک کرد تا مقدمات هیش صالح را فراهم کند.

پاپایا(ایل زاده)


یادتن با ترجمه فارسی

بدرخواست چوکو
یادِتِن روزُن رفتِه ی شهر خُ / تولَکُ نیشپلی ُ اُن مَهرِ خُ
یادت هست .بیاد داری چگونگی روزگار رفته گذشته شهر خود را
زنبیل یا سبد های بافته شده از برگ درخت نخل که هم برای حمل خرما ومیوه و ماهیگیری استفاده میشد
نیشپیل : نخ ماهیگیری که هم برای صید با قلاب استفاده می شد هم برای نگه داشتن {لُنگ} پارچه ای که مردم قدیم بپاه می زدنند وتا زده {لُنگ} را لنگوته میگویند
ومهَر . چوب خشک درخت نخل که نخ ماهیگیری به آن آویزان وتا کمر در آب می رفتند اینگونه صید را سر مهَری می گویند
یادتن پا بِگِلی مُای هَور / یادتن مُای تنوری تو تنور
بیاد دارید خانه های ساخته شده از گل وخشت خام که تا نیمه ساخته می شد و سقف آن را با چوب و شاخه ها و برگ درخت خرما پوشیده می شد.وماهی هوور {تن ماهی} در این خانه ها
یادت هست خوردن ماهی که داخل تنور پخته می شد
یادتن گازی ماکِه تُلُمپکا / پُسُ دُخت وا کِلِ هم دادا کا کا
تلمپکا . نوعی بازی محلی بومی . پسر و دختر همراه هم مانند خواهر و برادر
یادتن مَحلَه سیاهُ گازی زار / یادتن سیزده بدر تو کادِهار
یادت هست محله سیاهان بازی زار{ مراسم خاصی همراه با موسیقی برای درمان امراض روحی و ماوراء طبعت }
سیزده بدر در قادهار . منطقه ای حوالی روستای سرخون که در قدیم آب فراوان داشت
تو زِمِستُن تو سِرا زیر پتو / چیچکای دلنشین بَپ گَپوُ
زمستان ها که هوا سرد بود در زیر پتو گوش می دادیم به داستان های دلنشین و شیرین پدر بزرگ
یادتن جِلبیلِ خُوسی و لَچَک / مم غُلی جَهلَه شَزَه زیر کَچَک
یادت هست روسری های که از خوس و ریسمان های رنگی بافته می شد و کلاهی زر دوزی شده که زنان برای نگهداری جلببل و روسری بر سر می گذاشتند
و مادر غلام جهله نوعی کوزه آبخوری کمی بزرگتر .زمانی که در بندر آب لوله کشی نبود مردم برای آوردن آب جهله را زیر بغل می زدند و به لوله های عمومی سطح شهر می رفتنند و پس از پر کردن آب آن را با مهارت خاصی بروی سر می گذاشتند و به خانه می آوردنند
یادتن گُرگا و پَمپُرک یادتن / یادتن شِعرونُ نصرک یادتن
دو نوع سبزی محلی بومی پمپرک خرفه یا خولفه / نصرک ترانه سرای بومی بندر .یادت هست گوش می دادیم به اشعار سروده شده ایشان
..
محمد مذنبی