گپ و گویش بندرعباسی

زبُن بندری اَدست اَرفتن ....حالا سینگو دِگه خرچنگ اَبودن

گپ و گویش بندرعباسی

زبُن بندری اَدست اَرفتن ....حالا سینگو دِگه خرچنگ اَبودن

اغلی

زمون کَدیم در لَهرون بَ رو همه واز بودن و اصلآ روزون کسی در لهری ای نبستن ، اگه دکت تو کردن بی اغلی هم شُو بَن شون اُگفته یعنی فکط شُو ون در شو بستی که سَغ یا جُنوری نیاتن وسایل خُونه نَجس نکنت ، حتی درون کدیمی دوتا دَر کوب شو بودن یعنی وختی کسی دری زدن صاحب خونه اَ رو گفاره یا داخه سراح ای دونستن که ای که در اَزدن مردن یا زن .. عجب رسم ون خاشی بودن کدیم
‏Photo: زمون کَدیم در لَهرون بَ رو همه واز بودن و اصلآ روزون کسی در لهری ای نبستن ، اگه دکت تو کردن بی اغلی هم شُو بَن شون اُگفته یعنی فکط شُو ون در شو بستی که سَغ یا جُنوری نیاتن وسایل خُونه نَجس نکنت ، حتی درون کدیمی دوتا دَر کوب شو بودن یعنی وختی کسی دری زدن صاحب خونه اَ رو گفاره یا داخه سراح ای دونستن که ای که در اَزدن مردن یا زن .. عجب رسم ون خاشی بودن کدیم‏

هُرمیرزاد

در زمون فرمانروایی داریوش بزرگ (بین ۵۸۶ و ۵۲۲ پیش از میلاد) فرمانده سلیاکوس به فرمان داریوش بزرگ از بندرعباس با کشتی به اکتشاف اقیانوس هند و دریای سرخ ایپرداخت.
در زمونی که اسکندر، شاهنشاهی ایران فتح ایکه، بندرعباس با نام هُرمیرزاد (Hormirzad) شناخته شبوده. البته این شهر در محل فعلی نهسته و شهر کوچکی در مسیر بندرعباس میناب قرار ایشسته و مرکزیت اصلی بیشتر با جزیره هرمز بودن.
هر دو نوم‌هوی سورو و گمبرون هر دو واژه ایرانی شسته و در اصل به شکل‌های «سارو» (منسوب ساری یعنی گونه‌ای پارچه که در سمت هندوستان تولید شبوده) و خامه ور رون (محل دارای پارچه و تور و ریسمون) بودن و ای نوم شتونست به موجود کجکی راه رونده یعنی سینگو اطلاق بشه که پرتقالیهو اون رو در زبون خوشو به همین معنی یا به معنی گمرک شوگفته. نوم خامه ور ون در نام بندر خمیر استان هرمزگان واقع در شمال جزیره قشم زنده موندن. بنابراین نوم پرتغالی کامبارائو/کاماراو به کلمه فارسی خم برو و خمی رو شتونست سبب پدید هوندن نوم کهن محلی نام این شهر یعنی خمبرو در معنی جایگاه خرچنگ‌ها شده بشه. گرچه معلوم نی که پرتقالیها نام گمبرون (خام ور ون) رو رسماً در زبان خوشو به معنی جایگاه خرچنگ یا شهر گمرکی شوگفته بشه 
مطلب از : مهدی مهدی باصره
‏Photo: در زمون فرمانروایی داریوش بزرگ (بین ۵۸۶ و ۵۲۲ پیش از میلاد) فرمانده سلیاکوس به فرمان داریوش بزرگ از بندرعباس با کشتی به اکتشاف اقیانوس هند و دریای سرخ ایپرداخت.
در زمونی که اسکندر، شاهنشاهی ایران فتح ایکه، بندرعباس با نام هُرمیرزاد (Hormirzad) شناخته شبوده. البته این شهر در محل فعلی نهسته و شهر کوچکی در مسیر بندرعباس میناب قرار ایشسته و مرکزیت اصلی بیشتر با جزیره هرمز بودن.
هر دو نوم‌هوی سورو و گمبرون هر دو واژه ایرانی شسته و در اصل به شکل‌های «سارو» (منسوب ساری یعنی گونه‌ای پارچه که در سمت هندوستان تولید شبوده) و خامه ور رون (محل دارای پارچه و تور و ریسمون) بودن و ای نوم شتونست به موجود کجکی راه رونده یعنی سینگو اطلاق بشه که پرتقالیهو اون رو در زبون خوشو به همین معنی یا به معنی گمرک شوگفته. نوم خامه ور ون در نام بندر خمیر استان هرمزگان واقع در شمال جزیره قشم زنده موندن. بنابراین نوم پرتغالی کامبارائو/کاماراو به کلمه فارسی خم برو و خمی رو شتونست سبب پدید هوندن نوم کهن محلی نام این شهر یعنی خمبرو در معنی جایگاه خرچنگ‌ها شده بشه. گرچه معلوم نی که پرتقالیها نام گمبرون (خام ور ون) رو رسماً در زبان خوشو به معنی جایگاه خرچنگ یا شهر گمرکی شوگفته بشه 
مطلب از : مهدی مهدی باصره‏

بافت جمعیتی استان

بافت جمعیتی استان تنوع فراوونی ایشستن. از شرق با فرهنگ و سنتوی بلوچ هو شروع بودی و پوشش مردم بخصوص زنون بسیار شبیه بلوچ هو هستن و در مرکز و غرب استان بیشتر از فرهنگ بومی خوشو و لباس اوشو بیشتر فرنگی بودن. و زنون پوشش مشهور بندری، لباسی با پارچه‌هوی رنگی شاد قرمز سبز زرد و آبی و اکثراً زری بافی بوده. روایت‌هوی فرهنگ مردم هرمزگان حکایت از رشد، تکامل، اختلاط و تنوع بسیار ایشستن.
آیین‌هو، افسانه‌هو و اعتقاداتی که از قلهٔ کوه‌هو تا حضور دیریا و صیادون در بر ایگفتن،
پی ای چهار راه فرهنگی از همهٔ أقوامو، ملت‌هو و أدیان هوندن و رفتن،که اتونیم چیزوی بسیار که بجا موندن پیدا بکنیم. په باید با ضرب دهل‌هو و نکش لباس همراه بشیم و به تماشای زار و عضوا بینینگیم تا تاریخ دیرینهٔ فرهنگ وتمدن هرمزگان که حکایت مردم کدیم ای دیار و هم نشینی آشو با مهاجران از دور هونده رو دریافت بکنیم. 
نویسنده : مهدی باصره
‏Photo: بافت جمعیتی استان تنوع فراوونی ایشستن. از شرق با فرهنگ و سنتوی بلوچ هو شروع بودی و پوشش مردم بخصوص زنون بسیار شبیه بلوچ هو هستن و در مرکز و غرب استان بیشتر از فرهنگ بومی خوشو و لباس اوشو بیشتر فرنگی بودن. و زنون پوشش مشهور بندری، لباسی با پارچه‌هوی رنگی شاد قرمز سبز زرد و آبی و اکثراً زری بافی بوده. روایت‌هوی فرهنگ مردم هرمزگان حکایت از رشد، تکامل، اختلاط و تنوع بسیار ایشستن.
آیین‌هو، افسانه‌هو و اعتقاداتی که از قلهٔ کوه‌هو تا حضور دیریا و صیادون در بر ایگفتن،
پی ای چهار راه فرهنگی از همهٔ أقوامو، ملت‌هو و أدیان هوندن و رفتن،که اتونیم چیزوی بسیار که بجا موندن پیدا بکنیم. په باید با ضرب دهل‌هو و نکش لباس همراه بشیم و به تماشای زار و عضوا بینینگیم تا تاریخ دیرینهٔ فرهنگ وتمدن هرمزگان که حکایت مردم کدیم ای دیار و هم نشینی آشو با مهاجران از دور هونده رو دریافت بکنیم. 
نویسنده : مهدی باصره‏

زَلی

زَلی ، معروف بی زَلی کور ، ای و زیبا و نصرَه اولین گروه موسقی زنون داخه بندر تشکیل شو دا ، وتا کبل انقلاب داخه هیش ون برنومه اجرا شو اکرده ، اول کار فکط بی مجلس زنون شو ارفته ولی کم کم همه مجالس شو اخونده ، دوستک جفتی ، و لیوا زن معروف هم وا ایشون همکاری بودن ، زیبا بعد از ایکه از شوی طلاق اگنت و از دبی بی بندر بر اگردد بی ایشون جمع اکنت و گروه معروف خو تشکیل ادیت ، زیبا هم شَ خونده و هم فلوت شَ زه ، نصرَ هم کسر شَ زه و زلی پیپَه ولی مهارت عجیبی شو بودن و اجراوشون هم خیلی قوی بودن ،  ، زلی اخرین بازمونده گروه ، رمضان سه سال کبل بعد از دوستک و شیرین و نصره چهم خو اَرو دنیا ایبست . روحی شاد

           

زنده یاد علی خان



از چپ به راست ، کوهزاد ، همسر علی خان ، کامران ، خان ، کیجا (تنها دخت خان )

مریم بهنام

مریم بهنام سال 1921 داخه یتا خانواده مذهبی و اشرافی تو بندرلنگه متولد بودی ، خانواده ون سنتی و مذهبی که ثروتمند بودن شرایط خاصی بی زندگی شو بودی . ای سختی بی دُخت ون وا محدودیت ون زیاد بودی ، بصورتی که شاید دُخت ون سالی یَ بار هم شو نتوستی صحرا برن ، و هر غایه هم صحر شون اَره با محافظ و تشریفات خاص بودن ، باکی وختن حتی دختون اجازه داخه حیاط لهر رَهتن شُ نبودی ، کنجکاوی و سرکشی مریم بهنام باعث ابو همه فکر کنن بیمارن و بی او پی دکتر ابرن و دکتر هیچ بیماری تشخیص نادیت جز ایکه مریم چند دهه کبل زمانی وا دنیا هُندی !
تغییر مکان زندگی مریم و کوچ ایشون بی کراچی زمینه بختری بی تعلیم و اموزش مریم ایجاد اکنت ولی فوت مُم مریم حادثه دردناکی داخه زندگی ای بانوی هرمزگانی ن
شروع فعالیت فرهنگی مریم داخه تهران وا نوشتن کتاب زلزله ن که وا انگریزی ای نوشتی و نسرین فاروقی مترجم ای کتاب ن
فعالیت ون مریم بهنام داخه تهران :
همکاری در اجرای طرح‌های تحصیلی و بهداشتی اصل چهار
سرپرست برنامه علوم خانواده
بندرعباس :
تاسیس اولین دبیرستان دخترانه با نفوذ و کمک آقای پزشکی
مسئول گروه زبان انگلیسی
(اواسط دهه ی ۵۰ میلادی)
مسئول فعالیت‌های اجتماعی و خیریه
راه‌اندازی اولین سینمای بندرعباس
تاسیس موزه مردم شناسی
تاسیس مرکز هنرهای دستی
انتصاب توسط شاه به عنوان مسئول زیبا سازی محیط در بندرعباس به خاطر تغییرات در بافت شهری بندرعباس
پاکستان:
سرپرست بخش آموزش زبان فارسی در پاکستان (۱۹۶۴)
مسئول مرکز فرهنگی ایران در پاکستان
انتصاب به عنوان مشاور فرهنگی و دریافت گذرنامه‌ی سیاسی
پیشنهاد و همکاری در تاسیس چندین کتابخانه و مرکز پژوهشی در لاهور
دریافت نشان شجاعت از شاه به پاس حضور مفیدش در پاکستان در هنگام جنگ داخلی
تهران:
مسئول بخش سمعی و بصری(احتمالا اداره فرهنگ و هنر)
سیستان و بلوچستان:
مدیر کل اداره فرهنگ و هنر سیستان و بلوچستان
افتتاح مرکز رقص و آواز
تاسیس دانشکده هنرهای زیبا
بندرعباس:
مدیر کل اداره فرهنگ و هنر هرمزگان
تبدیل بُرکه‌ها به مکان‌هایی برای اجرای تیاتر (با حمایت فرح)
احداث کتابخانه در بستک
مریم بهنام الان دبی زندگی نکردن و با سن بالای 86 سال هنو دست اَز فعالیتی ای نکشیدی، با اروزی سلامتی و تندرستی بی بزرگ بانوی فرهنگی هرمزگان
.
ای مطلب سیاورشن داخه پیج مریم بهنام ای نوشتن که مه خلاصه ای از مطلب سیاورشن بی بندری براُمگردوندی
عکس : سیاورشن
.
   

سمیرا نقشبندی

کاشکَه تَفهمی که چکَه دوستت اُمَستن خُوشگلُم 
وا دوری خُو تُو نادونی چه اِیکشیدن اِی دلُم 
کاشکَه تَفهمی عاشقم اتوکا وا مِ تَ نکه 
مثل یَ مُرغ دل تَرَک اول بی مه رد تَ نَکه 
.
.
سمیرا نقشبندی بانوی موسیقی هرمزگان

     

زندگی و خونه علی حبیب زاده

بخشی از زندگی و خونه و محله علی خان حبیب زاده از زبون رفیک علی خان

از وقتی ب خودمو موشناخت همسایه علی خان بودیم تکریبا 50 سال پیش. خونه ما حدود چهل یا پنجاه متر با خونه علی خان فاصله ایشسته، مه با کاکای کوچک علی خان ب اسم مح شریفهمکلاس هسترم، علی خان دو تا کاکا به اسم احمد(استاد تئاتر زنده یاد احمد) و مح شریف و دوتا دادا ای هسته و یک تا کاکای ناتنی به اسم حسن، بپ علی خان نونوایی ایسهته و علی خان همیشه با افتخار شگفته مه پس آدم زحمتکشی م ب اسم عبدل نونوا، یکی از نونوایی کدیمی بندر که نونش خیلی خوشمزهه قیمت نون او موکع دونه ای یک کنی و دوکنی هسته، خونه علی خان بین چهاراه برق و ایران پیما، جلو خونه احمد سایبانی نویسنده بندری و پشت دفتر کبلی نماینده ون بندر تو مجلس شورای اسلامی که روبروی خونه مسلم زاده واقع بوده، خونه ون نزدیک خونه علی خان، خونه حکیمی صاحب داروخونه حکیمی، خونه لیاقت و حاجی مشیر، خونه رحمانی و یگانه، خونه بپ یا عاموی بهرنگ عباس پور هنرمند بندری، خونه عبدو عباس نژاد هنرمند و تئاتریست بندری که تو فیلم ناخدا خورشید ناصر تقوایی هم بازی ایکردن، خونه صفا، اسماعیلی، خونه مذنبی و درویشی و مکتب ملاگنویی که خان اوجا مکتب رفته.
خانواده حبیب زاده سه تا خونه شوهسته، یکی که بالای نونوایی هسته خودشو نشترن، یکی اجاره شوداده ب خانواده سعید رضایی بسکتبالیست معروف بندری که یه مدتی رئیس هیئت بسکتبال بندره، و یک تا باغ هم جلو نونوایی شوهسته که معروفه ب مشتا و پاتوق چوکوی محله بخصوص وقتی مسابقه فوتبال یا مسابقه بوکس محمد علی کلی از رادیو پخش شبوده
علی خان یک تا اتاق مخصوص ایهسته که دری تو کوچه بازشبوده و همو جا استودیوی ارکستر خانه ب اسم گروه کلودنگ که خان و گروهش هموجا تمرین شاکرده و اکثر آهنگون معروف خان همو جا ساخته بودن کبل از سال 1354 که خان و گروهش برن تهران و فعالیت خودشو توی کاباره افق طلایی تهران شروع بکنن...
.
با تشکر از اکبر عزیز از کانادا

https://fbcdn-sphotos-a.akamaihd.net/hphotos-ak-snc7/385650_412744428760150_1983610806_n.jpg

دوستک و زیبا

کُجان بابا بِسی تن خیزرونی 
کجان نَصرُک بگیتن بیت جُونی 
کجان دوستک بزنت از نو ز مَهری
بیان زیبا وا چاک ُ و تخته ونی 
بزن که بُرکه لیون چَلیدن 
با اون چوبی که کَندری ندیدن 
بگه اَز جهله و چاه ون نای بَن 
با اون دختی که اون روزی ندیدن


نفر دوم از سمت راست مرحوم دوستک ، بعدی هم زیبا شیرون دوتا از بهترین نوازنده ون دهه 50 روحشون شاد