گپ و گویش بندرعباسی

زبُن بندری اَدست اَرفتن ....حالا سینگو دِگه خرچنگ اَبودن

گپ و گویش بندرعباسی

زبُن بندری اَدست اَرفتن ....حالا سینگو دِگه خرچنگ اَبودن

حسین کور

بندر کدیم ، حسین کور
کدیم یک کور هسته که ای بنده خدا اصلا حاضر نهسته گدایی بکنت بهمی خاطر یک تا گاری ایشسته و شارفته داخل بازار جنس مردم بار گاری شاکرده و در خونه شون تحویل شداده. حالا چطوری چشم بسته از بازار با گاری با دویست سیصد کیلو بار شارفته شاه حسینی و یا کمربندی و سید کامل و محله اوزیون و چطوکا خونه طرف توی محله پیدا شاکرده واقعا از عجایبن.
اما یکبار یک واقعه جالبی اتفاق اکیت. دوتا کاکا تو بازار هسترن به اسم قاسمی. یه روز یکی شو به اسم اکبر یک گونی آرد تحویل حسین کور ادیت تا ببره سید کامل تحویل خونه ش هادیت، حسین فکر اکنت ای اصغر قاسمی ن، چون صدای اشخاص خیلی خوب تشخیص شداده ولی او روز مث اینکه کله حسن گرم بودن(چون کارس خیلی سخته و بیشتر وقتن چن تا پیگ شازده) خلاصه آرد ابره در خونه اصغر قاسمی که درست چسپیده بودن وا خونه اکبر و چون دو تا کاکا با هم اختلاف شبودن اصغر گونی آرد بالا اکشه. ظهر که اکبر اتات خونه بی زنش اگی بی چه نون درست نتکردن، زنش اگیت بخاطر ایکه آرد نتفرستادن. اکبر خیلی تعجب اکنت اریت درخونه حسین کور. حسین اگیت آرد تحویل زنت امدادن. از زن اکبر انکار و از حسین اصرار. و چون حسین اصلا دروغ ایناگفته اهالی محله جمع ابن و ارد در خونه اصغر و افهمن قضیه چن!

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد